من مثل بقیه نیستم؛ بقیهتر از بقیه!:
این جمله دقیقاً یک خطای شناختی به نام «سوگیری انحصارگرایی کاذب» را نشان میدهد: انسانها برای ویژگیهای مثبت خودشان را استثنا میدانند، اما برای عادتهای منفی خودشان را عادی و شبیه بقیه میبینند. در یک تحقیق معروف، ۹۰٪ رانندهها خودشان را مهارتتر از رانندهی متوسط میدانستند. پس احساس «مثل بقیه نبودن» یک توهم آماری است، نه یک واقعیت. سؤال: اگر همه فکر میکنند استثنا هستند، پس «بقیه» دقیقاً چه کسانیاند؟
راهکار:
این جمله را میشود آیینهای برای رفتار روزمره دید: هرکس ادعای «استثنا بودن» میکند، معمولاً همان الگوی تکراریِ بقیه را هم تکرار میکند. پس میتوانی آن را با یک مثال ملموس از زندگی روزمره (مثل همان آدمی که میگوید از شبکههای اجتماعی استفاده نمیکند ولی ساعتها آنجاست) تبدیل به یک طنز تلخ و بهیادماندنی کنی.