این روزها تموم میشه و من میمونم با آدمهای از چشم افتاده:
در روانشناسی اجتماعی، طرد شدن و از چشم افتادن دقیقاً همان مسیرهای عصبی درد فیزیکی را فعال میکند؛ مغز تفاوت چندانی بین شکستن استخوان و حذف شدن از جمع قائل نیست. از طرفی حافظه جمعی معمولاً آدمهای حذفشده را زودتر از خودشان فراموش میکند، چون روایت رسمی همیشه از زاویه بازماندگان نوشته میشود.
راهکار:
اینجا یک جابهجایی ظریف است: «از چشم افتاده» لزوماً بیارزش نیست؛ اغلب آدمهایی که از مرکز روایت حذف میشوند، دقیقترین نگاه را به حاشیهها پیدا میکنند. ماندن با آنها میتواند شروع دیدن چیزهایی باشد که دیگران از دیدنش عاجزند.