عدالت معنایی و مرزی که تو را ندارد:
ویتگنشتاین میگوید مرزهای زبان من یعنی مرزهای جهان من؛ پس اگر «تو» از زبان حذف شود، عدالت هم از جهان من بیرون میافتد. در سنت حقوقی روم، عدالت با ترازو نشان داده میشد، نه شمشیر؛ ترازو بدون دو کفه فقط یک میله است. جملهات همان لحظهای است که مرز، معنا را بیطرف نمیگذارد. کدام کفه غایب است؟
راهکار:
این جمله یک پارادوکس را لمس میکند: عدالت برای معنا یافتن به مرز و ترازو نیاز دارد، اما اگر «تو» بیرون مرز بماند، ترازو تنها کفهاش را هم از دست میدهد. میتوانی ادامهاش را از زبان عدالت بنویسی: «من مرز میکشم تا معنا بسنجم، نه تا تو را بیرون بگذارم.»