از شبی که صبح شد تا نترسیدن از تاریکی:
در علوم اعصاب به این حالت «خاموشی ترس» میگویند: وقتی مغز در یک شب سخت، میان تاریکی و خطر واقعی ارتباطی پیدا نمیکند، آمیگدال واکنش هشدار را نسبت به شبهای بعدی کاهش میدهد. نکتهی متناقض این است که هرچه آن شب تاریکتر بوده، خاطرهاش روشنتر حک میشود و مغز، تاریکی بعدی را بیخطر طبقهبندی میکند. آیا آن شب واقعاً تمام شد یا فقط تبدیل به معیار شد؟
راهکار:
شب برای کسی که از آن عبور کرده، دیگر هیولا نیست؛ فقط پسزمینهی سکوت است. ترس واقعی معمولاً نه از تاریکی، که از پیشبینی تکرار همان لحظه است. آن شب مرز نترسیدن شد، نه پایان ترس.