چرا قاتل به صحنه جرم و معتاد به جای محبت برمیگردد؟:
این جمله در واقع بازتاب «سندرم استکهلم درونی» است: انسان به منبع ترس یا محبتهای مشروط وابسته میشود و همان الگو را تکرار میکند. پژوهشهای عصبشناسی نشان داده که مسیر دوپامینی در مغز معتادان و قربانیان آزار عاطفی تقریباً یکسان فعال میشود؛ یعنی مغز، «خطر» را با «لذت آشنا» اشتباه میگیرد. تا جایی که حتی در صحنه جرم (جایی که خشونت دیده) بدن هورمون آرامش (اکسیتوسین) ترشح میکند. آیا شما نمونهای از این «بازگشت اجباری» در زندگی اطرافیانتان دیدهاید؟
راهکار:
این جمله به پدیده «تکرار اجباری» (Repetition Compulsion) اشاره دارد: روان انسان ناخودآگاه به دنبال تکرار موقعیتهای تروماتیک یا لذتبخش است تا بر آنها تسلط یابد. اگر به دنبال تحلیل عمیقتر هستی، میتوانی آن را با مفهوم «دلبستگی ناایمن» در نظریه بالبی (Bowlby) پیوند بزنی: جایی که فرد حتی به کانون آسیب دوباره بازمیگردد چون همانجا تنها نشانههای محبت را تجربه کرده است.