گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکنددر خیال خام خود هی نغمه خوانی میکندشرمی از پیری ندارد قلب بی پروای منزیر چشمی بی حیا کار نهانی میکندعاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غملحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکندهی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمیدرخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکندعقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خودداده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکندگیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبانهمچو او رفته ز دست و ، لنَتَر️
1.0
عاشقانه شعر تضاد عقل و قلب عاشق شدن در پیری دل جوان تن پیر شعر عاشقانه پیری در علوم اعصاب، پدیدهای هست به نام «بهار متأخر لیم...