عـاشقی جـرم قشنگی ست گرفتارم کـرد
خواب بودم که شبی عشق تـو بیدارم کرد
آمـدم گریــه کنـم تـا تـو نگاهـم بکنـی
چـون ستـاره بـه تماشای شب تـارم کرد
آمـدی خـواب مـرا از چـه پریشان کردی
گفتی عاشق شـده ام عشق تو بیمارم کرد
آمـدی خـانـه ی ویــرانه گلستان کـردی
بـوسـه ای از لب تـو شهـره ی بازارم کرد
آمــدی دل ببــری؛ یـا بخـری؛ فهمیـدم
وقت خواب آمدی و عطـر تـو بیدارم کرد
تا تو را دیدم و دل را بـه تو دادم آن شب️
خواب بودم که شبی عشق تـو بیدارم کرد
آمـدم گریــه کنـم تـا تـو نگاهـم بکنـی
چـون ستـاره بـه تماشای شب تـارم کرد
آمـدی خـواب مـرا از چـه پریشان کردی
گفتی عاشق شـده ام عشق تو بیمارم کرد
آمـدی خـانـه ی ویــرانه گلستان کـردی
بـوسـه ای از لب تـو شهـره ی بازارم کرد
آمــدی دل ببــری؛ یـا بخـری؛ فهمیـدم
وقت خواب آمدی و عطـر تـو بیدارم کرد
تا تو را دیدم و دل را بـه تو دادم آن شب️
1.6
عاشقانه شعر شعر عاشقانه فارسی بی خوابی از عشق بیماری عشق عاشقی جرم قشنگی در پزشکی قرون وسطای ایران، «عشق بیماری» یک تشخیص و...