شکست دلی که هزار عاشق داشت و عاشق دیگری بود:
در روانشناسی، اثر «کمبود» میگوید جذابیتِ فرد نامتوازن است: هر چه دسترسی دشوارتر، ارزش ذهنی بالاتر. قلبی که هزار تأیید میگیرد، ممکن است در برابر یک «نه» فرو بریزد؛ چون مغز «نادسترس» را پاداش بزرگتر میبیند. آیا این عشق است یا اعتیاد به نادسترس؟
راهکار:
این متن یک پارادوکس عاشقانه است: قلبی که برای دیگران بت بود، خودش زانو زده بود. بهجای نوشتن از شکست، همان صحنه را از چشم آن هزار عاشق روایت کن؛ آنها چه میدیدند که صاحب دل نمیدید؟ این چرخش زاویه، خاطره را از تکصدایی به یک تراژدی چندلایه تبدیل میکند.