ای دل بیگدار به آب نزن؛ وسط دریا بدون قایق چه میکنی؟:
قلب فقط یک پمپ عضلانی است، اما در فارسی «دل» مرکز عاطفه و ریسک شده. علوم اعصاب میگوید عاشق شدن در کمتر از ۰.۲ ثانیه مدار پاداش را با دوپامین روشن میکند؛ همان سیستمی که در قمار و اعتیاد فعال است. مغز عاشق خطر را کمارزش و لذت را بیشارزش میکند، پس «بیقایقی وسط دریا» یعنی پیشبینیناپذیری پاداش. دل یا مغز، کدام ناخداست؟
راهکار:
دل که بیگدار به آب نمیزد، حالا وسط دریاست چون عشق خودش یک قایق نامرئی است؛ فقط وقتی طوفان میگیرد، تازه میفهمیم ناخدایش خودِ ما بودیم. شاید سوال این نیست «چه میکنی؟»، این است «با چه جرئتی ساختیاش؟»