چرا زیادی خوب بودن پایان داستان است؟:
در روانشناسی اجتماعی این پدیده «معمای انسان بیشازحد خوب» نام دارد: در بازیهای تکرارشونده، افراد با توافقپذیری بالا منابع بیشتری میبخشند اما در بلندمدت احترام کمتری دریافت میکنند. مغز انسان قاطعیت را با شایستگی و مهربانی بدون مرز را با ضعف سیگنالدهی میکند؛ به همین دلیل فداکاری یکطرفه بهجای قدردانی، روایت را میبندد. اگر خوب بودن بدون مرز هزینهزا است، چرا هنوز آن را تنها راه دوستداشته شدن میدانیم؟
راهکار:
زیادی خوب بودن معمولاً اسم رمزِ ناتوانی در «نه» گفتن است، نه اخلاق؛ وقتی کسی حد و مرز ندارد، دیگران او را نه مهربان، بلکه بیادعا و در دسترس میبینند. میتوانی همانقدر مهربان بمانی ولی مکان و مبلغ مهربانیات را خودت انتخاب کنی؛ آنوقت آدم خوب بودن، شروع داستان میشود نه پایانش.