دروغ؛ به دست آوردن چیزهایی که ماندنی نیستند:
مطالعات عصبشناختی نشان دادهاند که هنگام دروغگویی، آمیگدال، مرکز ترس و هیجان، فعال میشود و با تکرار دروغ، این واکنش هیجانی کم میشود؛ به همین دلیل دروغگو برای تأثیرگذاری باید دروغهای بزرگتری بگوید. در مقابل، حافظهٔ شنونده ناسازگاریها را ناخودآگاه ثبت میکند و مغز او «خطای پیشبینی» را تجربه میکند؛ یعنی همان لحظهای که دروغ با واقعیت یا حافظهٔ قبلی برخورد میکند، اعتماد نهبهیکباره، بلکه قطعهقطعه میشکند. پرسش این است: چرا با اینکه این سازوکار را میدانیم، باز هم دروغ را به تأخیر انداختنِ حقیقت ترجیح میدهیم؟
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویه دیگری نگاه کرد: دروغ فقط یک ابزارِ کسب نیست؛ یک بدهیِ پنهان است که با بهرهٔ ترس پس داده میشود. هر چیزی که با دروغ به دست بیاید، برای ماندن به دروغهای تازهای نیاز دارد و همین زنجیر، خودش عامل فروپاشی است.