عادت کردن به حضور آدمها؛ باخت خاموش احساسی:
در روانشناسی به این وضعیت «عادتپذیری لذت» میگویند: مغز برای صرفهجویی در انرژی، حضور مداوم یک نفر را به پسزمینه منتقل میکند و ترشح دوپامین کاهش مییابد. در نتیجه وابستگی نه از عشق، بلکه از شرطیسازی کلاسیک و ترس از خطای پیشبینی ساخته میشود؛ یعنی مغز نبودِ محرکِ همیشگی را تهدید میبیند. به همین دلیل سوگِ عادت اغلب از سوگِ عشق واقعی دردناکتر است.
راهکار:
از زاویهی عصبشناسی، عادت کردن یعنی مغز حضور طرف مقابل را به «خط مبنا» تبدیل میکند و رفتنش مثل قطع یک دارو میماند؛ پس باختی که میگویی، در واقع شکست سیستم پاداش مغز است، نه ضعف تو.