شاید ما تمام میشویم، نه غمهایمان:
هر بار که خاطرهای را به یاد میآوریم، مغز آن را از نو میسازد و تغییرش میدهد؛ یعنی «منِ» دیروز با «منِ» امروز یک شخصیت تازه است. غم اما یک الگوی تکراری در ذهن است، نه یک موجود بیرونی. پس وقتی چیزی «تمام میشود»، آن چیز معمولاً هویتی است که به آن چسبیده بودیم، نه خودِ رنج. اگر همین حالا هم مشغول بازسازی خودمان هستیم، دربارهی کدام «ما» حرف میزنیم؟
راهکار:
این جمله را بهعنوان یک تمرین ذهنی برگردان: بهجای «کی غم من تمام میشود؟» بپرس «دارم از کدام نسخهی خودم خداحافظی میکنم؟» هر غم بزرگی، معمولاً پایان یک مرحله از رشد ماست، نه پایان خود ما.