میگذره ولی تو را آدم دیگری میکند:
بر اساس یافتههای علوم اعصاب، هویت تو یک «نقاشی ثابت» نیست؛ نوروپلاستیسیتی یعنی هر تجربهٔ عاطفی شدید، مدارهای عصبیات را بازسازی میکند. جالبتر اینکه مطالعهٔ تد وِسکات نشان داده ۵۰ تا ۷۰ درصد کسانی که از مصیبت عبور میکنند، بهجای فروپاشی، دچار «رشد پس از سانحه» میشوند؛ یعنی روابط عمیقتر و معناهای تازهتر. پس «آدم جدید» فقط هزینهٔ عبور نیست، میتواند بهرهٔ سوختن باشد. کدام نسخه از تو از این آتش بیرون آمده؟
راهکار:
بازنویسیِ این جمله: شاید «نشناختنِ خودت» قرار نیست تصویر ترسناکی باشد؛ یعنی نسخهٔ قبلیات برای موقعیتهای قبلی ساخته شده بود، نه برای آدمی که حالا شده. میتونی ادامه بدهی: «... ولی آشناشدن با این آدم تازه، تازه شروع ماجراست.»