ای کاش یک رفتگر آدمای آشغال را جمع میکرد:
در روانشناسی، اثر مکبث نشان میدهد که ذهن ما ناخودآگاه بیاخلاقی را با آلودگی فیزیکی یکی میگیرد. پژوهشها ثابت کردهاند که شستن دستها پس از یادآوری یک کار بد، احساس گناه را کاهش میدهد. این یعنی وقتی کسی را «آشغال» مینامیم، مغزمان واقعاً نواحی پردازش بوی بد و کثیفی را فعال میکند. استعاره، فقط یک بازی زبانی نیست. اگر راهی برای شستوشوی ذهن از آدمهای سمی وجود داشت، چقدر حاضر بودید هزینه کنید؟
راهکار:
شاید به جای آرزوی یک رفتگر جادویی، بهتر باشد مثل یک کارشناس بازیافت رفتار کنیم: بعضی آدمهای «آشغال» با تغییر محیط قابل تحمل میشوند (کمپوست)، بعضیها هم واقعاً سمی و غیرقابل بازیافتند. کلید ماجرا، یادگیری هنر «پسماند-شناسی انسانی» است!