هیچم نتوان گفتن
پیش رخِ پنهانت
این عشق هیولایی
بلعیده زبانم را
بی حُسن در این زندان
قحطی زده چاهم را
بشنو شه باران ها
اندوهِ کلانم را
از گرگِ برادرها
خون شد دل کنعانم
از مصرِ زلیخا پُرس
تعبیرِ جهانم را
#محسن_چاوشی ️
پیش رخِ پنهانت
این عشق هیولایی
بلعیده زبانم را
بی حُسن در این زندان
قحطی زده چاهم را
بشنو شه باران ها
اندوهِ کلانم را
از گرگِ برادرها
خون شد دل کنعانم
از مصرِ زلیخا پُرس
تعبیرِ جهانم را
#محسن_چاوشی ️
3.1
شعر غمگین شعر نو ادبیات معاصر استعاره چاوشی محسن چاوشی در این شعر با استفاده از استعارههای غن...