آلفرد آدلر: کار و عشق فقط با حس تعلق معنا مییابند:
آدلر برخلاف فروید، ریشه روانرنجوری را نه در تعارضات جنسی، که در فقدان «علاقه اجتماعی» میدید. جالب اینجاست که او «عقده حقارت» را هم نه یک حس فردی، بلکه زنگ خطری برای قطع ارتباط با جامعه تعریف میکرد. در واقع از نظر آدلر، تمام موفقیتهای شغلی و عاطفی تنها وقتی پایدار میمانند که به یک «ما»ی بزرگتر گره بخورند؛ وگرنه حتی قویترین عشقها هم در خلاء اجتماعی فرو میپاشند. آیا بدون حس تعلق، موفقیت شغلی و عشقی پایدار میماند؟
راهکار:
آدلر «علاقه اجتماعی» (Gemeinschaftsgefühl) را معیار نهایی سلامت روان میدانست؛ جایی که فرد روانرنجور نه از عقدههای درونی، بلکه از نبود تعلق رنج میبرد. این مفهوم نقطه مقابل فردگرایی فرویدی است.