زندگی برای فهمیدن بیمعنایی است؛ بعضی پاسخها سکوتاند:
مغز انسان ماشینِ معناست: وقتی رویدادی الگو ندارد، همان مدارهای درد فعال میشوند و «سکوت» را بهعنوان تهدید ثبت میکند. پژوهشهای علوم اعصاب نشان دادهاند عدمقطعیت، واکنش اضطراب ایجاد میکند؛ اما کامو همین مواجهه با پوچی را آغاز آزادی میدانست. آیا شاید «بیمعنایی» فقط نامِ دیگرِ ظرفیت مغز ما برای ساختن معناست؟
راهکار:
این متن را میتوان برعکس خواند: اگر پاسخها سکوتاند، پس خودِ پرسشها بودند که ما را تا پایانِ مسیرِ عشق و فقدان همراهی کردند. بیمعنایی نه نقطهی پایانی، بلکه دعوتی است به رها کردنِ جوابهای آماده و زندگی با پرسشهای باز.