دخترک آرزوهایم، اکنون که هفدهسالهای ارزوهای پر مشقت مرا حمل میکنی و اینگونهست که تو مانند مبارزی که در رینگ اینده و نوجوانیاش هزاران بار دست به زانو شده؛ اما زانویش به تشک نخورده!
حال تو غمهای پیرزن درونت را حمل میکنی و بیتوجه به انها با غرور به سمت ایندهای که هر بار دورتر و دورتر میشود قدم برمیداری
سکوت میکنی و ستودنی لبخند به لب مینشانی!️