جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
🗝️ آن‌سوی درِ آبی💙داستانی از سوی کورالین

🗝️ آن‌سوی درِ آبی💙داستانی از سوی کورالین

از دور، صدای قدم‌هایی شنیده شد.
آرام.
منظم.
و عجیب‌تر از همه، قدم‌ها از آسمان می‌آمدند.
آبی به کُرولیا نزدیک شد و زمزمه کرد:
«اگه کسی رو دیدی که شبیه خودته، فرار نکن... فقط بهش نگاه نکن.»
پیش از آنکه کُرولیا بتواند سؤال دیگری بپرسد، تمام چراغ‌های شهر خاموش شدند.
و در تاریکی، صدای خودش را شنید:
«آبی؟ من پیداش کردم.»
کُرولیا نفسش را حبس کرد.
چون صدا از پشت سرش می‌آمد.
و او مطمئن بود که خودش، تمام این مدت، ساکت ایستاده بود.

پایان💙