............ کپشن 🖤..........
آنها هرگز شبیه هم نیستند، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، جهان معنایی تازه میگیرد.
آب میداند روزی در شعلهی آتش بخار میشود، اما باز نزدیک میرود.
آتش میداند با هر لمسِ آب، رمقش گرفته میشود، اما باز دنبالش میدود.
عشقشان تناقض محض است، اما مگر عشق جز همین بیمنطقیِ شیرین است؟
آنها همدیگر را نابود میکنند، و در همان ویرانی معنا مییابند.
گاه آتش میسوزاند تا آب بخار شود و به آسمان برود، و گاه آب میبارد تا آتش خاموش شود و بیاساید.
هیچکدام پیروز نمیشوند، چون هر دو در هم میمیرند، تا معجزهای از خاکستر و قطراتِ باران زاده شود.
شاید عشق حقیقی همین باشد…
نه رسیدن، نه بازماندن — بلکه سوختن و ذوب شدن در هم،
جایی میان حرارت و لطافت، میان شعله و چکیدن،
جایی که مرز بین مرگ و زندگی،
نامش عشق است.
آب میداند روزی در شعلهی آتش بخار میشود، اما باز نزدیک میرود.
آتش میداند با هر لمسِ آب، رمقش گرفته میشود، اما باز دنبالش میدود.
عشقشان تناقض محض است، اما مگر عشق جز همین بیمنطقیِ شیرین است؟
آنها همدیگر را نابود میکنند، و در همان ویرانی معنا مییابند.
گاه آتش میسوزاند تا آب بخار شود و به آسمان برود، و گاه آب میبارد تا آتش خاموش شود و بیاساید.
هیچکدام پیروز نمیشوند، چون هر دو در هم میمیرند، تا معجزهای از خاکستر و قطراتِ باران زاده شود.
شاید عشق حقیقی همین باشد…
نه رسیدن، نه بازماندن — بلکه سوختن و ذوب شدن در هم،
جایی میان حرارت و لطافت، میان شعله و چکیدن،
جایی که مرز بین مرگ و زندگی،
نامش عشق است.
مشابه: