شماره۴ • قطاریاسیبهشهربالنهارسید...🎈 💜
این بار، قطار روی زمین نایستاد...
ریلها آرامآرام از میان ابرها گذشتند تا به شهری رسیدند که روی هزاران بالن رنگی شناور بود.
خانهها به بالنهای بزرگ وصل بودند و مردم از روی پلهای باریک میان آسمان قدم میزدند.
هر بار که بادی آرام میوزید، شهر کمی جابهجا میشد؛ انگار خودش هم همیشه در سفر بود.
روی ورودی شهر نوشته شده بود:
«گاهی برای دیدن افقهای تازه، باید جرئت کنی از زمین فاصله بگیری.» 🎈✨
ریلها آرامآرام از میان ابرها گذشتند تا به شهری رسیدند که روی هزاران بالن رنگی شناور بود.
خانهها به بالنهای بزرگ وصل بودند و مردم از روی پلهای باریک میان آسمان قدم میزدند.
هر بار که بادی آرام میوزید، شهر کمی جابهجا میشد؛ انگار خودش هم همیشه در سفر بود.
روی ورودی شهر نوشته شده بود:
«گاهی برای دیدن افقهای تازه، باید جرئت کنی از زمین فاصله بگیری.» 🎈✨
مشابه: