شماره۲ •قطارسبزرنگبهسرزمیننقاشیهارسید...🎨
هرچه قطار جلوتر میرفت، رنگها زندهتر میشدند.
ناگهان، باران شروع شد... اما نه بارانِ آب؛ قطرههای رنگ از آسمان میباریدند.
وقتی پیاده شدی، فهمیدی اینجا هیچچیز واقعی نیست و در عین حال، همهچیز واقعی است.
رودخانهها با قلممو کشیده شده بودند، کوهها با آبرنگ رنگ شده بودند و پرندهها هر جا پرواز میکردند، ردّی از رنگ در آسمان میماند.
کنار یک بوم نقاشی بزرگ نوشته بود:
«دنیا همیشه به رنگ نگاه توست.» 🎨💚
ناگهان، باران شروع شد... اما نه بارانِ آب؛ قطرههای رنگ از آسمان میباریدند.
وقتی پیاده شدی، فهمیدی اینجا هیچچیز واقعی نیست و در عین حال، همهچیز واقعی است.
رودخانهها با قلممو کشیده شده بودند، کوهها با آبرنگ رنگ شده بودند و پرندهها هر جا پرواز میکردند، ردّی از رنگ در آسمان میماند.
کنار یک بوم نقاشی بزرگ نوشته بود:
«دنیا همیشه به رنگ نگاه توست.» 🎨💚
مشابه: