ɞ گـُلدانِشـُماݛه 𝟑 ʚ
اگر شمارهی 𝟑 را انتخاب کرده بودی، احتمالاً همان لحظهای که اولین جوانه را دیدی، متوجه میشدی یک جای کار درست نیست.
این گیاه شبیه هیچ گیاهی که تا آن روز دیده بودیم نبود.
ساقههایش تیره و پیچخورده بودند و گلهای بنفشرنگش حتی وقتی هیچ بادی نمیوزید، آرام تکان میخوردند.
اما چیزی که بیشتر از همه ما را ترساند، چیزی بود که وسط ساقه ظاهر شد.
یک چشم طلایی.
نه نقش یک چشم.
نه لکهای شبیه چشم.
واقعاً پلک زد.
هر بار که به گلدان نزدیک میشدیم، چشم به طرفمان میچرخید.
شبها هم اوضاع عجیبتر میشد.
یک شب گلدان را روی میز گذاشتیم.
صبح، چند متر آنطرفتر بود.
شب بعد آن را داخل یک جعبهی شیشهای گذاشتیم.
صبح، درِ جعبه باز بود و رد ریشهها تا انتهای گلخانه کشیده شده بود.
از آن روز دیگر کسی جرئت نکرد به آن دست بزند.
چون ظاهراً این گیاه فقط ما را تماشا نمیکرد...
داشت منتظر چیزی میماند. 👁️🌿
این گیاه شبیه هیچ گیاهی که تا آن روز دیده بودیم نبود.
ساقههایش تیره و پیچخورده بودند و گلهای بنفشرنگش حتی وقتی هیچ بادی نمیوزید، آرام تکان میخوردند.
اما چیزی که بیشتر از همه ما را ترساند، چیزی بود که وسط ساقه ظاهر شد.
یک چشم طلایی.
نه نقش یک چشم.
نه لکهای شبیه چشم.
واقعاً پلک زد.
هر بار که به گلدان نزدیک میشدیم، چشم به طرفمان میچرخید.
شبها هم اوضاع عجیبتر میشد.
یک شب گلدان را روی میز گذاشتیم.
صبح، چند متر آنطرفتر بود.
شب بعد آن را داخل یک جعبهی شیشهای گذاشتیم.
صبح، درِ جعبه باز بود و رد ریشهها تا انتهای گلخانه کشیده شده بود.
از آن روز دیگر کسی جرئت نکرد به آن دست بزند.
چون ظاهراً این گیاه فقط ما را تماشا نمیکرد...
داشت منتظر چیزی میماند. 👁️🌿
مشابه: