ɞ گـُلدانِشـُماݛه 𝟐 ʚ
گلدان شماره 𝟐 از همان اول آرامترینِ بین چهار گلدان بود.
یک جوانهی کوچک از خاک بیرون آمد و دو برگ ظریف روی ساقهاش باز شد.
چند روز بعد، برگها رنگ گرفتند؛ صورتی، یاسی و کمی آبی، درست مثل شیشهای که نور از آن عبور کرده باشد.
اما یک صبح، یکی از برگها دیگر روی ساقه نبود.
فکر کردیم افتاده است.
همهجا را گشتیم تا اینکه صدای بال زدن از بالای سرمان آمد.
برگ، دیگر برگ نبود.
یک پروانهی کوچک و درخشان بالای گلدان پرواز میکرد.
چند لحظه بعد روی ساقه نشست...
و دوباره تبدیل به یک برگ شد.
از آن روز، هر بار که یکی از برگها جدا میشد، یک پروانهی تازه متولد میشد.
تا امروز که تقریباً تمام گلخانه پر شده از پروانههایی که زمانی برگهای همین گیاه بودند.
فقط یک سؤال هنوز جواب ندارد:
اگر همهی برگهایش روزی پرواز کنند...
چه چیزی از این گیاه باقی میماند؟ 🦋🌸
یک جوانهی کوچک از خاک بیرون آمد و دو برگ ظریف روی ساقهاش باز شد.
چند روز بعد، برگها رنگ گرفتند؛ صورتی، یاسی و کمی آبی، درست مثل شیشهای که نور از آن عبور کرده باشد.
اما یک صبح، یکی از برگها دیگر روی ساقه نبود.
فکر کردیم افتاده است.
همهجا را گشتیم تا اینکه صدای بال زدن از بالای سرمان آمد.
برگ، دیگر برگ نبود.
یک پروانهی کوچک و درخشان بالای گلدان پرواز میکرد.
چند لحظه بعد روی ساقه نشست...
و دوباره تبدیل به یک برگ شد.
از آن روز، هر بار که یکی از برگها جدا میشد، یک پروانهی تازه متولد میشد.
تا امروز که تقریباً تمام گلخانه پر شده از پروانههایی که زمانی برگهای همین گیاه بودند.
فقط یک سؤال هنوز جواب ندارد:
اگر همهی برگهایش روزی پرواز کنند...
چه چیزی از این گیاه باقی میماند؟ 🦋🌸
مشابه: