جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
شماره۳ • قطارقهوه‌ای‌ومشکی‌به‌دهکده‌ی‌چای‌وبیسکویت‌رسید...🫖

شماره۳ • قطارقهوه‌ای‌ومشکی‌به‌دهکده‌ی‌چای‌وبیسکویت‌رسید...🫖

هوا بوی دارچین و چای تازه دم می‌داد.
از پنجره که بیرون را نگاه کردی، خانه‌هایی دیدی که شبیه فنجان‌های چینی بودند و دودکش‌هایشان مثل قوری‌های کوچک بخار می‌کردند.
خیابان‌ها از بیسکویت ساخته شده بودند و چراغ‌های شهر، بیسکویت‌های کره‌ای را مثل ستاره روشن کرده بودند.

پیرزنی که صاحب کافه‌ی کوچک میدان بود، برای هر مسافر یک فنجان چای می‌ریخت و می‌گفت:
«بعضی از آرام‌ترین لحظه‌های زندگی، همان‌هایی هستند که هیچ عجله‌ای برای تمام شدنشان نداری.» 🍪🤎

مشابه: