قطار خالی مترو در ایستگاه پایانی: غرق در افکار شهری
در افکار خود غرقم
صداها را دور و در پس زمینه میشنوم
جوانی با فردِ آن طرفِ خط دعوا میکند
کودکی فال میفروشد: عمو فال دارم فال
مرد میانسالی، خودکارهایش را تبلیغ میکند
دو خانم برسر حجاب باهم مجادله میکنند
پسری جوان، پیرزنی را صدا میزند: مادر جان بیا جای من بنشین
گدایی ناله میکند: به من بدبخت بیچاره کمک کنید
صدایی میگوید از ما پولدارتر است و حتما خانه لوکسی دارد
صدای باز شدن در مترو میآید و دختر جوانی صدا میزند آقا نزار بسته شه .... دیر شد
پسر جوانی گیتار میزند و میخواند:
رفتن همیشه پرِ غمه، انگار دارن داد میکشن
آی نمیدونی دل آدم رو چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز میسوزونه دل آدما رو
صدای موسیقی قطع میشود
سکوت، قطار مترو را فرا میگیرد
دستی به شانهام میزند: آقا ایستگاه آخره
قطار به ایستگاه آخر رسید و خالی شد
من ماندم و منِ در افکارِ خویش غرقِ به سرانجام نرسیده.....
صداها را دور و در پس زمینه میشنوم
جوانی با فردِ آن طرفِ خط دعوا میکند
کودکی فال میفروشد: عمو فال دارم فال
مرد میانسالی، خودکارهایش را تبلیغ میکند
دو خانم برسر حجاب باهم مجادله میکنند
پسری جوان، پیرزنی را صدا میزند: مادر جان بیا جای من بنشین
گدایی ناله میکند: به من بدبخت بیچاره کمک کنید
صدایی میگوید از ما پولدارتر است و حتما خانه لوکسی دارد
صدای باز شدن در مترو میآید و دختر جوانی صدا میزند آقا نزار بسته شه .... دیر شد
پسر جوانی گیتار میزند و میخواند:
رفتن همیشه پرِ غمه، انگار دارن داد میکشن
آی نمیدونی دل آدم رو چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز میسوزونه دل آدما رو
صدای موسیقی قطع میشود
سکوت، قطار مترو را فرا میگیرد
دستی به شانهام میزند: آقا ایستگاه آخره
قطار به ایستگاه آخر رسید و خالی شد
من ماندم و منِ در افکارِ خویش غرقِ به سرانجام نرسیده.....
مشابه: