ɞ گـُلدانِشـُماݛه 𝟒 ʚ
و اما گلدان شمارهی 𝟒.
راستش را بخواهی، این یکی از همه ناامیدکنندهتر به نظر میرسید.
نه جوانه داشت.
نه نور میداد.
نه حتی یک ریشهی عجیب از خاکش بیرون زده بود.
فقط یک گلدان پر از خاک.
سه هفته گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.
هر روز به آن آب میدادیم، نورش را تنظیم میکردیم و حتی چند بار خاکش را عوض کردیم.
باز هم هیچ.
بالاخره تصمیم گرفتیم بیخیالش شویم.
بیلچه را برداشتیم و خاک را کنار زدیم تا ببینیم اصلاً بذر هنوز آنجاست یا نه.
چند سانتیمتر پایینتر، به چیزی نرم برخوردیم.
بذر نبود.
یک گوش کوچک بود.
قبل از اینکه بفهمیم چه اتفاقی دارد میافتد، خاک شروع کرد به تکان خوردن.
یک موجود کوچولوی خاکیرنگ از زیر خاک بیرون آمد، با چشمهای خوابآلود و قیافهای که کاملاً مشخص بود از بیدار شدنش راضی نیست.
چند ثانیه به ما خیره شد.
بعد با عصبانیت یک مشت خاک روی سر خودش ریخت و دوباره پایین رفت. 😂
ظاهراً ما سه هفته تمام داشتیم به یک موجود خوابآلود آب میدادیم.
و حالا هر بار از کنار گلدان رد میشویم، از زیر خاک صدای غرغر میآید.
فکر کنم...
گلدان شماره ۴ اصلاً قرار نبود گیاه داشته باشد. 😂🌱
راستش را بخواهی، این یکی از همه ناامیدکنندهتر به نظر میرسید.
نه جوانه داشت.
نه نور میداد.
نه حتی یک ریشهی عجیب از خاکش بیرون زده بود.
فقط یک گلدان پر از خاک.
سه هفته گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.
هر روز به آن آب میدادیم، نورش را تنظیم میکردیم و حتی چند بار خاکش را عوض کردیم.
باز هم هیچ.
بالاخره تصمیم گرفتیم بیخیالش شویم.
بیلچه را برداشتیم و خاک را کنار زدیم تا ببینیم اصلاً بذر هنوز آنجاست یا نه.
چند سانتیمتر پایینتر، به چیزی نرم برخوردیم.
بذر نبود.
یک گوش کوچک بود.
قبل از اینکه بفهمیم چه اتفاقی دارد میافتد، خاک شروع کرد به تکان خوردن.
یک موجود کوچولوی خاکیرنگ از زیر خاک بیرون آمد، با چشمهای خوابآلود و قیافهای که کاملاً مشخص بود از بیدار شدنش راضی نیست.
چند ثانیه به ما خیره شد.
بعد با عصبانیت یک مشت خاک روی سر خودش ریخت و دوباره پایین رفت. 😂
ظاهراً ما سه هفته تمام داشتیم به یک موجود خوابآلود آب میدادیم.
و حالا هر بار از کنار گلدان رد میشویم، از زیر خاک صدای غرغر میآید.
فکر کنم...
گلدان شماره ۴ اصلاً قرار نبود گیاه داشته باشد. 😂🌱
مشابه: