جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
 نامه‌ای از صاحبِ قلم به عزیزِ آسمانی‌اش

نامه‌ای از صاحبِ قلم به عزیزِ آسمانی‌اش

خاطره‌ات هنوز در خانه‌ام راه می‌رود؛
کنار پنجره می‌ایستد، چای می‌نوشد و به نبودنت خیره می‌شود. هر صبح، پیش از آن‌که چشم‌هایم را باز کنم، صدایِ قدم‌هایش را می‌شنوم؛ آرام و آشنا، مثلِ کسی که هنوز کلید خانه را در جیبش دارد.
خداحافظی‌مان ساده بود...
نه بارانی آمد، نه آسمان شکست.. فقط تو رفتی و من ماندم با فنجانی قهوه که هنوز گرم بود.
رفتنت فقط تو را از من نگرفت؛ بخشی از من را هم با خودش برد، بخشی که بعد از آن، هرچه گشتم، در هیچ آینه‌ای پیدایش نکردم..
دیگر نمی‌دانم دلتنگ توام یا دلتنگ آدمی که وقتی کنار تو بودم، می‌شدم. شاید تمام این سال‌ها دنبال خودم می‌گشتم؛ همان کسی که با رفتنت، بخشی از او هم از این خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت..

مشابه: