روایتی دلنشین از جدایی و دلتنگی یک عشق فراموشنشدنی
بعضی جداییها، شبیه غروباند... نه آنقدر تاریک که چیزی دیده نشود، نه آنقدر روشن که بتوان به فردا دل بست.
فقط آرامآرام، چیزی درون آدم خاموش میشود؛ بیهیاهو، بیگلایه، درست مثل نوری که آخرین بار از پنجرهای قدیمی خداحافظی میکند.
تو رفتی، و من ماندم با تمام دوستداشتنهایی که دیگر جایی برای رسیدن ندارند... با حرفهایی که در سکوت پیر شدند، با خاطراتی که هنوز بوی تو را میدهند و با دلی که کمکم یاد گرفته نبودنت را تاب بیاورد، بیآنکه از دلتنگیات دست بکشد.
عجیب است... آدم گاهی با نبودنِ کسی کنار میآید، اما با جای خالیاش نه.
و من حالا، در آرامترین گوشهی اندوهم نشستهام؛ نه منتظر بازگشت تو، نه دلخوش به فراموشی... فقط پذیرفتهام که بعضی آدمها برای همیشه در قلبمان میمانند، حتی اگر سهممان از آنها تنها یک خداحافظیِ ناتمام باشد.
شاید عشق همین باشد؛ اینکه کسی برود، اما بخشی از جهانِ تو تا همیشه به نام او باقی بماند... 🕊️
فقط آرامآرام، چیزی درون آدم خاموش میشود؛ بیهیاهو، بیگلایه، درست مثل نوری که آخرین بار از پنجرهای قدیمی خداحافظی میکند.
تو رفتی، و من ماندم با تمام دوستداشتنهایی که دیگر جایی برای رسیدن ندارند... با حرفهایی که در سکوت پیر شدند، با خاطراتی که هنوز بوی تو را میدهند و با دلی که کمکم یاد گرفته نبودنت را تاب بیاورد، بیآنکه از دلتنگیات دست بکشد.
عجیب است... آدم گاهی با نبودنِ کسی کنار میآید، اما با جای خالیاش نه.
و من حالا، در آرامترین گوشهی اندوهم نشستهام؛ نه منتظر بازگشت تو، نه دلخوش به فراموشی... فقط پذیرفتهام که بعضی آدمها برای همیشه در قلبمان میمانند، حتی اگر سهممان از آنها تنها یک خداحافظیِ ناتمام باشد.
شاید عشق همین باشد؛ اینکه کسی برود، اما بخشی از جهانِ تو تا همیشه به نام او باقی بماند... 🕊️
مشابه: