جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
 𐙚 رمان «دخترِ حباب‌های جادویی» نویسنده: ELI (الی) · فانتزی

𐙚 رمان «دخترِ حباب‌های جادویی» نویسنده: ELI (الی) · فانتزی

گهان بزرگ شد. تصویری درونش شکل گرفت: شهری عظیم که خانه‌هایش داخل حباب‌های غول‌پیکر شناور بودند. پل‌هایی از نور میان برج‌ها کشیده شده بود و موجودات کوچکی با بال‌های شفاف در آسمان پرواز می‌کردند.
در دوردست، قصری با هفت گنبد بلورین دیده می‌شد.
بعد، تصویر تغییر کرد.
دختری با موهای نقره‌ای و تاجی شفاف ظاهر شد.
او مستقیم به آوا نگاه کرد و گفت:
— اگر این پیام رو می‌بینی، یعنی قدرتت بیدار شده.
آوا نفسش را حبس کرد.
دختر ادامه داد:
— به دنیای حباب‌ها بیا. اما به هیچ‌کس اعتماد نکن؛ حتی به کسی که تو رو به اینجا آورده.

مشابه: