کتابها را زندگی باید کرد ....
کتاب را نمیخوانند
کتاب را زندگی باید کرد
در کتاب غرق باید شد
در کتاب سفر باید کرد
من
با جین ایر، عاشق بودن را آموختم
با جودی، لذت شوق و انتظار لحظهای دیدارِ آنکه تنها کَسَم است را تجربه کردم
روحم با جین آستین به میدانگاه تکاپوی میان عقل و احساس و غرور بدل شد
به بلندیهای بادگیر سفر کردم و روحم از حس خشم و انتقام و تنهایی سر ریز شد
در ربهکا، همراه با خانم دو وینتر دوم، از آدمی کم رو به آدمی با اعتماد به نفس مبدل شدم
ناپلئون بناپارت شدم و دوگانگی عاشق دزیره بودن و رهبری زیرک و کشور گشا شدن را چشیدم
همراه اوژنی، با قلبی مهربان، اسیر پدری سختگیر و طماع شدم و با گرمای عشقِ به شارل به نبرد خانه سرد و خشک رفتم
وَ
وَ
وَ
شما هم کتابها را نخوانید
کتابها را زندگی کنید ....
کتاب را زندگی باید کرد
در کتاب غرق باید شد
در کتاب سفر باید کرد
من
با جین ایر، عاشق بودن را آموختم
با جودی، لذت شوق و انتظار لحظهای دیدارِ آنکه تنها کَسَم است را تجربه کردم
روحم با جین آستین به میدانگاه تکاپوی میان عقل و احساس و غرور بدل شد
به بلندیهای بادگیر سفر کردم و روحم از حس خشم و انتقام و تنهایی سر ریز شد
در ربهکا، همراه با خانم دو وینتر دوم، از آدمی کم رو به آدمی با اعتماد به نفس مبدل شدم
ناپلئون بناپارت شدم و دوگانگی عاشق دزیره بودن و رهبری زیرک و کشور گشا شدن را چشیدم
همراه اوژنی، با قلبی مهربان، اسیر پدری سختگیر و طماع شدم و با گرمای عشقِ به شارل به نبرد خانه سرد و خشک رفتم
وَ
وَ
وَ
شما هم کتابها را نخوانید
کتابها را زندگی کنید ....
مشابه: