جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
خب دوستان یه رمان داریم که حدود ۲ فصل هستش^^

خب دوستان یه رمان داریم که حدود ۲ فصل هستش^^

𝕎𝕖𝕝𝕔𝕠𝕞𝕖 𝕥𝕠 𝓕𝓪𝓷𝓽𝓮𝓼𝔂 𝓽𝓸𝔀𝓷
ʸᵒᵘ ᶜᵃⁿ ᶜᵃˡˡ ᵐᵉ 𝐏𝐞𝐫𝐨𝐧𝐚
🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈◟ ͜ ◞ ◌ᮬ ◟ ͜ ◞ 🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈
#𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓_𝒕𝒉𝒆_𝒆𝒏𝒅
از زبان ؟؟؟؟
از کنار خانه ای دیگر رد شدم که آخر سر به مدرسه رسیدم..
من:خداروشکر..به موقع اومدم..
از کنار بسیاری از دانش آموزان دیگر رد شدم..
اکثر افراد آنجا را نمیشناختم..
من:نکنه اونا هم از اینجا رفتن..؟
که دستی رو شانه ام گذاشته شد..
روژ:هی امی!
امی:روژ!فکر کردم دیگه پیدات نمیکنم..
روژ:اشتباه فکر نکن..تازه،چند نفر دیگه رو هم پیدا کردم
امی:واقعا؟!کیا؟
روژ:خب..میشه گفت که مینا و تنگل و ویسپر با تیکال و ویو.بلیز و کازمو هم هستن،اما فکر نکنم گه همه تو یه کلاس باشیم..
امی:راستش اینی گه میگی زیاد مهم نیست به هر حال میتونیم توی وقتای دیگه با اونا باشیم مثلا زنگ استراحت یا..بعد مدرسه
روژ:اره.‌.حالا هم خدانگهدار.بعد مدرسه میبینمت
این جملرو همزمان با اینکه میرفت گفت و رفتش..
امی:حیف که سنم به بقیه نمیخوره زیاد..
(نویسنده:خب،امی ۱۲ سالشه و هنوز به دبیرستان نرفته،اما روژ و بقیه بجز کازمو که اونم با امیه دبیرستانن،و همچنین خود سونیک چون پسرا و دخترا با همن)
از توی سالن رد شدم و رفتم توی راهرو که برسم به کلاس..
کیفم رو توی کمدم گذاشتم و ۴ تا از کتابام رو برداشتم و رفتم سمت کلاس..
همزمان خوردم به یه پسر دیگه که داشت از جهت مخالف من میومدم..
امی:آخ..من واقعا متاسفم من..
سونیک:نه چیزی نیست منم کور بازی دراوردم..کمک میخوای..؟
کتابام رو بهم دادش..
سونیک:ببخشید ولی من الان عجله دارم و میخوام که برم..
صورتم را پنهان کردم..معلوم بود که سرخ شدم..
امی:نه مشکلی نیست راحت باش..
مکان رو به سرعت ترک کرد و منم بلند شدم و رفتم سمت کلاس..
ادامه دارد