اومدم با کتاب جدید کپشن ن رو چک کنید عشقاممم
کتاب : دختری که به اعماق دریا سقوط کرد
نویسنده : اکسی اوه
گاهی برای نجاتِ دنیا (یا کسانی که دوستشان داری)، باید به دلِ تاریکترین و ناشناختهترین اقیانوسها بزنی…
صفحه به صفحه ی «دختری که به اعماق دریا سقوط کرد» اثر اکسی او، مثل این میمونه که یه فنجان چای داغ دستت بگیری و وسطِ یک افسانهی باستانیِ پر از ارواح، جادو و ستارههای دریایی گم بشی. 🌌✨
اینجا، جایی که خدایان به خواب رفتن و رویاها حقیقت پیدا میکنن، مینا بهمون یاد میده که امید، قویتر از هر طلسم و توفانیه.
خلاصه کتاب : داستان در دنیایی میگذره که سالهاست اسیرِ خشم خدای دریاست؛ خدایی که هر سال باید دختری به عنوان عروسِ دریا به اعماق فرستاده بشه تا شاید طوفانها و بدبیاریها کم بشن. مردمِ روستای مینا فکر میکنن خواهرِ واقعیِ شیومی (پسرِ مورد علاقه جون، برادر مینا) یعنی «شیم چانگ» باید قربانی بشه، اما مینا برای اینکه برادرش رو نجات بده، خودش داوطلب میشه و به اعماق دریا سقوط میکنه تا به شهرِ ارواح برسه.
توی شهر ارواح، مینا میفهمه که خدای دریا سالهاست به خوابِ عمیقی رفته و یک «ارواحِ خبیث» (یا همون نیروی تاریکی) داره شهر رو به گند میکشه و حکومت میکنه! مینا با کمکِ چندتا موجودِ باحال و البته یه پسرِ مرموز و غرغرو به اسم شین، باید خدای واقعیِ دریا رو بیدار کنه، طلسم رو بشکنه و راهی برای برگشتن به خانه پیدا کنه. در نهایت معلوم میشه خودِ شین ربطِ عجیبی به خدای دریا و این طلسم داره… و داستان با پیروزیِ عشق، نور و دوستی تموم میشه! ✨
شما هم اهلِ سفر به دنیای فانتزی و اسطورهای هستید یا ترجیح میدید خشکی رو سفت بچسبید؟ 😉📚
(کامنتا بهم بگید)
نویسنده : اکسی اوه
گاهی برای نجاتِ دنیا (یا کسانی که دوستشان داری)، باید به دلِ تاریکترین و ناشناختهترین اقیانوسها بزنی…
صفحه به صفحه ی «دختری که به اعماق دریا سقوط کرد» اثر اکسی او، مثل این میمونه که یه فنجان چای داغ دستت بگیری و وسطِ یک افسانهی باستانیِ پر از ارواح، جادو و ستارههای دریایی گم بشی. 🌌✨
اینجا، جایی که خدایان به خواب رفتن و رویاها حقیقت پیدا میکنن، مینا بهمون یاد میده که امید، قویتر از هر طلسم و توفانیه.
خلاصه کتاب : داستان در دنیایی میگذره که سالهاست اسیرِ خشم خدای دریاست؛ خدایی که هر سال باید دختری به عنوان عروسِ دریا به اعماق فرستاده بشه تا شاید طوفانها و بدبیاریها کم بشن. مردمِ روستای مینا فکر میکنن خواهرِ واقعیِ شیومی (پسرِ مورد علاقه جون، برادر مینا) یعنی «شیم چانگ» باید قربانی بشه، اما مینا برای اینکه برادرش رو نجات بده، خودش داوطلب میشه و به اعماق دریا سقوط میکنه تا به شهرِ ارواح برسه.
توی شهر ارواح، مینا میفهمه که خدای دریا سالهاست به خوابِ عمیقی رفته و یک «ارواحِ خبیث» (یا همون نیروی تاریکی) داره شهر رو به گند میکشه و حکومت میکنه! مینا با کمکِ چندتا موجودِ باحال و البته یه پسرِ مرموز و غرغرو به اسم شین، باید خدای واقعیِ دریا رو بیدار کنه، طلسم رو بشکنه و راهی برای برگشتن به خانه پیدا کنه. در نهایت معلوم میشه خودِ شین ربطِ عجیبی به خدای دریا و این طلسم داره… و داستان با پیروزیِ عشق، نور و دوستی تموم میشه! ✨
شما هم اهلِ سفر به دنیای فانتزی و اسطورهای هستید یا ترجیح میدید خشکی رو سفت بچسبید؟ 😉📚
(کامنتا بهم بگید)
مشابه: