جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
دیگہ از رفتنت گلہ‌ای ندارم اونقدر دور شدی کہ منو یادت نیست..

دیگہ از رفتنت گلہ‌ای ندارم اونقدر دور شدی کہ منو یادت نیست..

شب که می شود،
به جای خواب،
تو به بند بند وجودم می آیی
و من می خندم،
بغض می کنم،
بالشم که خیس شد
عقربه ساعت که به
صبح نزدیک شد،
نه! تو هنوز هم
خیال رفتن نداری!
و این قصه هر شب ادامه دارد …

حمایت🫠🤍

مشابه: