عشق در عمل نه در حرف...... :)))
بر قلّهٔ آن برج، به هنگامِ سحرگونِ روز
گفتی: «تو بمان، تا نفسِ عشق شود چارهسوز»
انگشتریِ مهر به انگشتِ دلم هدیه شد،
لبخندِ تو میریخت چو خورشید، ز هر سو فروز.
گفتم: «اگر از عشق، مرا حکمِ فنا بنویسند؟»
گفتی: «چه غم از مرگ؟ که این است رهِ بختفروز.
گر حکمِ من اعدامِ محبت باشد،
باز این تویی، ای جان، که انتخابم هنوز.»
(Written by me)
گفتی: «تو بمان، تا نفسِ عشق شود چارهسوز»
انگشتریِ مهر به انگشتِ دلم هدیه شد،
لبخندِ تو میریخت چو خورشید، ز هر سو فروز.
گفتم: «اگر از عشق، مرا حکمِ فنا بنویسند؟»
گفتی: «چه غم از مرگ؟ که این است رهِ بختفروز.
گر حکمِ من اعدامِ محبت باشد،
باز این تویی، ای جان، که انتخابم هنوز.»
(Written by me)
مشابه: