یادبود زهرا کوچولو در مصلی تهران: عشقی که پر کشید
میگفتن زهرا کوچولوی قصهٔ ما خیلی پدربزرگ رو دوست داشت. هروقت پدربزرگ رو میدید لبخند عمیقی میزد و دستهاش رو باز میکرد تا به بغل پدربزرگ بره.
زهرا خانوم از شدت علاقهاش به پدربزرگ، در آغوش پدربزرگ پر کشید و عروج کرد…
زهرا خانوم از شدت علاقهاش به پدربزرگ، در آغوش پدربزرگ پر کشید و عروج کرد…
مشابه: