چیشد مرد راستی؟....
یه سری حرفام هست نه گفته میشه و نه شنیده میشه...
نه میشه نوشتشون نه میشه خوندشون...
همینا میشن بغض!
و تهنشین میشن توی گلوی آدم
و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و
صبح ک شد همه توی گوش هم پچ پچ میکنن:
"فلانی ک چیزیش نبود...
چیشد مُرد راستی؟!"
نه میشه نوشتشون نه میشه خوندشون...
همینا میشن بغض!
و تهنشین میشن توی گلوی آدم
و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و
صبح ک شد همه توی گوش هم پچ پچ میکنن:
"فلانی ک چیزیش نبود...
چیشد مُرد راستی؟!"
مشابه: