جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب
,Limited extra time /زمان اضافی محدود

,Limited extra time /زمان اضافی محدود

کارینا فرزند دوم خانواده که نه مثل فرزند اول وارثه نه مثل دوقلوها عزیزه، تمام زندگیشو دور از دیگران زندگی کرده. اون که تنها سرگرمیش فقط نقاشیه، یک روز میفهمه که فقط تنها یک سال از زندگیش باقی مونده.
بنابراین، اون بدون برنامه  به ملاقات نامزدش که به سختی میشناختش میره...
تا همونطور که همیشه میخواست نامزدیشونو بهم بزنن.

"یه راست میرم سر اصل مطلب، میخوام یک سال اینجا بمونم"
"بانوی من، عقلتو از دست دادی؟"
"در عوض یک سال اینجا موندنم،با لغو نامزدیمون موافقت میکنم"

ولی کارینا اون زمان خبر نداشت که توی اون مکان عشق بی قید و شرطی رو دریافت میکنه که تمام زندگیش دریافت نکرده، و میل به زندگی کردن دوباره توی وجودش جریان پیدا میکنه.

مشابه: