آره... از پلِ حافظ تا تنگه بسفر صدام میپیچه تو گوشِ شهر، مث
آره... از پلِ حافظ تا تنگه بسفر
صدام میپیچه تو گوشِ شهر، مثلِ یه خبر
aze (آزَر) اومده، با یه قصه نو
دنیا رو میخوام، از اینجا تا کوه به کوه...
خیابون پُره سَنگ، ولی کفشام پاره نیست
هر روز قویتر، هیچوقت بیچاره نیست
مغزم پرِ نقشه، قلبم پُره آتیش
بذار بگن حرفاتو، مالِ منِ این نمایش
از بچگی دیدم، قصه یِ شکستو
بلند شدم دوباره، خندیدم به دستو
دستم تو دستِ رفیق، رو شونه هام سنگینی
ولی این بار فرق داره، این بار پر از بینی!
صدام میپیچه تو گوشِ شهر، مثلِ یه خبر
aze (آزَر) اومده، با یه قصه نو
دنیا رو میخوام، از اینجا تا کوه به کوه...
خیابون پُره سَنگ، ولی کفشام پاره نیست
هر روز قویتر، هیچوقت بیچاره نیست
مغزم پرِ نقشه، قلبم پُره آتیش
بذار بگن حرفاتو، مالِ منِ این نمایش
از بچگی دیدم، قصه یِ شکستو
بلند شدم دوباره، خندیدم به دستو
دستم تو دستِ رفیق، رو شونه هام سنگینی
ولی این بار فرق داره، این بار پر از بینی!
مشابه: