اوسی شیطان کش جدیدم🎀(زندگیش تو کپشن)
همه چی از ۹هزار سال پیش شروع شد...درگیر یه بیماری ناشناخته شدم که عمرم رو تا۱۵سالکی محدود میکرد دیگه امیدی واسه خودم و بقیه نمونده بود ولی بابام(موزان)تسلیم نشد به هر دری زد که من همون ادم سابق شم(:ولی نشد که نشد. دوسال گذشت هنوز همونجوری بودم تازه بدترم شده بودم نفس کشیدن سخت تر شده بود دیگه نمیتونستم تکون بخورم فهمیدم که پوستم کنده میشه زخمی شده بودم بابام دیگه نتونست دووم بیاره انگشتش رو برید و خونش رو روی زخم من ریخت اولش متوجه نشدم خوابم برد موقعی که بیدار شدم از گشنگی ضعف کرده بودم دیدم بابام نیست پس پاشدم،انگار بهتر شده بودم میتونستم راه برم یچی پیدا کردم واسه خوردن غذای موردعلاقم ینی کوفت برنجی بود گاز اول رو که زدم متوجه دم طعم قبلی رو نمیده اصلا......طعمی نمیده!که بوی خون حس کردم زفتم دنبال بوی خون فهمیدم بابام دکترم رو کشته نمیدونم چرا ولی حتا نترسیدم نزدیک رفتم بابام با یک لبخند ملایم بهم نگاه کرد و گفت«خوب شدی عزیزم؟»نگاش کردم و بغلش کردم اون لحظه بود که فهمیدم من یک *شیطانم*
ادامشو تو پست بعدی میزارم!🎀
ادامشو تو پست بعدی میزارم!🎀
مشابه: