نقاشی تأملبرانگیز رنج انسان در هستی:
کف پایم نگرید .. ! نگرید این کف پایم که خزید ،
سالها پشت زمین ..
سند زنده ای از درد شرر باز است این
مكتب رنج توانسوز وسكوت دل زار
مدفن نیش جگر سوز بی خار است این
قطرات سپه خون که چنین ناله کنان
همچو خاکستر سرد
از پر پینه ی دلسوخته اش میبارد
از غم خانه بدوشان بیابان پیما
وزنم ریزش باران ستم ، در شب سرد
داستانها دارد :
آخر .. ای زندگی خفته بگور !
تو بگو
تو بگو
ازره دور ..
آخر این پاست، رفیق؟
سالها پشت زمین ..
سند زنده ای از درد شرر باز است این
مكتب رنج توانسوز وسكوت دل زار
مدفن نیش جگر سوز بی خار است این
قطرات سپه خون که چنین ناله کنان
همچو خاکستر سرد
از پر پینه ی دلسوخته اش میبارد
از غم خانه بدوشان بیابان پیما
وزنم ریزش باران ستم ، در شب سرد
داستانها دارد :
آخر .. ای زندگی خفته بگور !
تو بگو
تو بگو
ازره دور ..
آخر این پاست، رفیق؟
مشابه: