مغزم دیگه نمیکشه ازین همه لاشی بازی :
دیگه زندگیم هیچ رنگ و بو و معنایی نداره و شدم یه مرده متحرک و تن و روحی سرشار از زخم های عمیق و همه رو از کسایی خوردم ک واسه یک ثانیه لبخندشون همه کار میکردم و حال شدم تنهای تنها و بدون هیچ انگیزه و لبخندی
مشابه: